تروتسکیسم، ضد انقلاب در خفا - ۵
نویسنده:جی اُلجین
مترجم: آمادور نویدی
پایگاه اجتماعی تروتسکیسم
ما برخی از جزئیات پیشینه زندگی سیاسی تروتسکی را شناسایی کردهایم، اما تروتسکیسم کار و بار یک مرد نیست. ویژگی یک فرد نیست. تروتسکیسم یک پدیده اجتماعیست. این واقعیت که تروتسکی در انقلاب بود در چشم افراد نا آگاه اعتبار خاصی به بیانیه او میافزود. در این صورت، مانند بسیاری موارد دیگر، عنصر شخصی را نمیتوان نادیده گرفت. اما حتی اگر تروتسکی وجود نداشت، نوع اپوزیسیون انقلاب که او نمایندهاش بود، بیان خودش را پیدا میکرد. تروتسکیسم در هر مرحله از جنبش انقلابی تغییر حالت داده است بدین دلیل که بیان گرایش طبقه خاصی، یعنی، خرده بورژوازیست.
زمانی کارل مارکس درباره این طبقه گفت که این «طبقهای انتقالیست که در آن منافع دو طبقه بطور همزمان کُند به پیش میرود». خرده بورژوازی در مقیاس بزرگ، خودش را بین پرولتاریا و بورژوازی میبیند و تلاش میکند که در مقیاس بزرگ، به موقعیت بورژوازی دست یابد، اما بورژوازی با استفاده از قدرت تمرکز و مرکزیت سرمایه، او را بطور مداوم به سطح پرولتاریا میراند.
خرده بورژوازی، از نظر ذهنی، آرزو میکند که ثروتمند شود، و به فراز قدرت اقتصادی سرمایهداری برسد؛ اما از نظر عینی، با این حال، بدین دلیل که سرمایهداری زمین را از زیر پای او خالی میکند، منافع او با مبارزه علیه سرمایهداری گره خورده است، برای این که تحت سوسیالیسم او به یک عضو درگیر در کار مولد مفید تحول می یابد، و بدین دلیل که تنها تحت یک نظام سوسیالیستیست که خرده بورژوازی امروز یک عضو آزاد جامعه خواهد شد، که از آینده نمیترسد. خرده بورژوازی به عنوان یک قشر، بنابراین، مردد است.
مارکس گفت، منافع دو طبقه، در آن «همزمان کُند» میشود. این بدان معناست که خرده بورژوازی نمیتواند مانند بورژازی بزرگ برای همیشه ضد انقلابی باشد، اما باز هم نمیتواند همواره مانند پرولتاریا با انقلاب بماند. خرده بورژوازی از بورژوازی بزرگ میترسد، اما از انقلاب هم میترسد. برخی از بخشهای خرده بورژوازی جذب انقلاب میشوند که نشان دهنده منافع آینده آنهاست، اما آنها در مقابل مسیر تُند و تیز مبارزه انقلابی شانه خالی میکنند. اساساً آنها خواهان سازش طبقاتیاند، برای این که نزدیک به قلب خرده بورژوازی هیچ چیزی عزیزتر از سازش اجتماعی نیست. با این حال، آنها احساس میکنند که سازش اجتماعی بمعنای حکم مجازات خود آنهاست.
بنابراین، زمانی که پرولتاریا یک جنبش انقلابی قوی را گسترش دهد، بسیاری از عناصر خرده بورژوازی بدون مقاومت به اردوی انقلابی کشیده میشوند، اما خودشان را با ماسک «چپ افراطی» میپوشاند که فقط «افراطگرائی» خود را علیه کسی اظهار کنند. آنها نظام سرمایهداری موجود را مقصر میدانند، اما آنها همچنین انقلاب و رهبرانش را مقصر قلمداد میکنند. از آنجایی که انقلابیون واقعی نیستند، تنها میتوانند بوسیله انقلاب رهبری شوند، آنها غرور و خودرأیی را در جامعه میگسترانند، و خودشان را «تنها انقلابیون واقعی» میبینند، و انقلابیون واقعی را به «دگماتیک» و «کوته فکری» متهم میکنند.
رویکرد تروتسکی نسبت به انقلاب همان دیدگاه خرده بورژوازی است.
این واقعیت که تروتسکی نه یک دکاندار بود و نه یک خرده صنعتگر، نباید آنهایی را که با تفسیر مارکسی جنبشهای اجتماعی آشنا نیستند، بترساند. مارکس میگوید، نباید فرض شود، آنهایی که نماینده خرده بورژوازی هستند «همه دکاندار، یا قهرمانان مشتاق طبقه کوچک دکاندارند.
ازنظر فرهنگی و با موقعیت فردی، آنها ممکنست قطب متضاد اعضای طبقه دکاندار باشند. این آن چیزیست که آنها را تبدیل به نمایندگان سیاسی خرده بورژوازی ساخته است. ویژگی خرده بورژوائی این نمایندگان در این است که ذهنیت آنان همچنان محدود به محدودیتی است که خرده بورژوازی در زندگی واقعی بدانها برخورد میکند و قادر نیست از آنها فراتر رود. نتیجتا آنها به لحاظ تئوریک همان وسائلی را در اختیار میگیرند و به همان راههائی میرسند که منفعت مادی و موقعیت اجتماعی خرده بورژوازی آن را میطلبد. این خطوط کلی رابطهایست که میان نمایندگان سیاسی و ادبی یک طبقه و خود طبقه وجود دارد.» (کارل مارکس، هیجدهم برومر لوئیس بناپارت، نسخه انگلیسی، ص. ۵۸-۵۹).
تأثیر خرده بورژوازی در انقلاب روسیه چه بوده است؟
تا اوایل سال ۱۹۰۸، لنین، که درباره رویزیونیسم صحبت میکرد، خطر آن را چنین توضیح داد:
«در هر کشور سرمایهداری، همواره اقشار گستردهای از خرده بورژوازی، و خرده مالکان در کنار پرولتاریا می ایستند.
… این کاملاً طبیعیست که مفهوم جهانی خرده بورژوازی باید بارها و بارها، از طریق صفوف گسترده احزاب کارگری تبیین شود. این کاملاً طبیعیست که باید این طور باشد و حتی تا انقلاب پرولتری نیز چنین است، لذا خطایی بزرگ خواهد بود که فکر کنیم که برای تحقق چنین انقلابی، پرولتریزه کردن «کامل» اکثریت جمعیت ضروریست. چیزهایی که ما اکنون اغلب تنها در حوزه نظری تجربه میکنیم: استدلالات علیه اصلاحات تئوریک نسبت به مارکس – چیزی که از طریق تجربه به تنهایی در مورد مسائل خاص جداگانه جنبش کارگری، مانند اختلافات تاکتیکی با رویزیونیستها و جدایی از آنها بر این مبناست – زمانی که انقلاب پرولتری تمام سئوالات بحثانگیز را طرح میکند، کل طبقه کارگر هنوز باید با نسبتهای بزرگتر غیرقابل مقایسهای تجربه نماید و تمام اختلافات بر نقطههایی متمرکز شود که مستقیمترین تأثیر را بر تعریف رفتار تودهها، نیروها، در گرماگرم مبارزه و برای جداکردن دشمنان از دوستان دارد، تا متحدان بد را بدور ریزد و با ضربات تعیین کنندهای با دشمن مقابله نماید.» (و. ای. لنین، مجموعه آثار، جلد ۱۲، نسخه روسی، ص. ۱۸۹).

