تروتسکیسم ضد انقلاب در خفاء - ۶
مؤلف: جی. اُلجین
مترجم: آمادور نویدی
لنین با روشن بینی یک نابغه، فرارسیدن مبارزه انقلاب پرولتری با «متحدان بد» خود را که ناشی از خرده بورژوازی است، پیشبینی کرد.
نقش چنین متحدان بد چیست؟ بیست سال بعد استالین این را توضیح داد:
«از آنجایی که پرولتاریا در خلاء زندگی نمیکند، اما در خود زندگی واقعی و حقیقی با تمام تنوع آن زندگی میکند، عناصر بورژوازی که براساس تولید خرد دوباره متولد شدهاند، پرولتاریا را از هر طرف با عناصر خرده بورژوازی احاطه میکنند، در پرولتاریا نفوذ میکنند، آن را از روحیه میاندازند، و بطور مستمر در درون پرولتاریا سرشت خرده بورژوازی، فردگرایی، انتقال از شور و شوق به سودازدگی را وارد میکنند» (لنین، جلد ۲۵، ۲. ۱۹۰) . و در نتیجه در درون پرولتاریا و حزبش برخی نوسانات و برخی تردیدها را بوجود میآورند.
«این ریشه و اساس هرنوع نوسان و انحراف از خط و مشی لنینیستی در صفوف حزب ماست.» (جی. استالین، مسائل لنینیسم، چاپ دهم روسی، ص. ۲۳۴).
استالین در مبانی لنینیسم خود در این باره، بطور خاص بیشتر شرح میدهد:
«همه این گروهای خرده بورژوازی بنحوی از انحاء در حزب نفوذ میکنند که در آن عنصری از تردید و فرصتطلبی؛ از هم پاشیدگی و عدم اعتماد را معرفی کنند. گروه بندی (فارکسیونیسم) و انشعابات، بهم ریختگی و تضعیف حزب از درون اصولاً با توجه به (وجود) آنهاست. مبارزه با امپریالیسم با چنین “متحدانی“ در پشت یک نفر به همان بدیست که بین دو آتش گرفتار باشد، که از هردو طرف، از جلو و از عقب میآیند. بنابراین، در جنگ نباید هیچ پناهی به چنین عناصری داد، و جهت مبارزه موفقیت آمیز علیه امپریالیسم، اخراج بیامان آنها از حزب یک پیششرط است.» (جوزف استالین، مبانی لنینیسم، نسخه انگلیسی، ص. ۱۲۱).
مفهوم تروتسکیسم به عنوان نماینده نفوذ خرده بورژوازی در عناصر خاصی از پرولتاریا و حزب کمونیست بارها در قطعنامههای کنگرههای حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی بیان شد. سیزدهمین کنگره (سال ۱۹۲۴) این گونه اعلام کرد:
«در وجود حضور این شخص «اپوزیسیون» ما نه تنها تلاش برای تجدید نظر در بلشویسم، و نه تنها یک حرکت مستقیم به جدایی از لنینیسم روبرو هستیم، بلکه همچنین، بوضوح یک انحراف خرده بورژوازی بیان شده است. کوچکترین شکی وجود ندارد که این «اپوزیسیون» بطور عینی منعکس کننده فشار خرده بورژوازی علیه موقعیت حزب پرولتاریا و سیاستهایش است.»
دوباره در سال ۱۹۲۷، پانزدهمین کنگره، حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی موقعیت تروتسکی– زینوویف– کامنف را چنین مشخص کرد:
«انکار امکان ساختمان سوسوسیالیسم پیروزمند در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و متعاقباً انکار سبک سوسیالیست روسی انقلاب ما؛ انکار نوع سوسیالیستی صنعت دولت؛ انکار مسیرهای سوسیالیستی توسعه در روستاها تحت شرایط دیکتاتوری پرولتاریا و سیاست اتحاد پرولتاریا با تودههای اساسی دهقانان برمبنای ساختمان سوسیالیسم؛ و درنهایت، انکار واقعی دیکتاتوری پرولتاریا در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی («ترمیدور[1]») و گرایش به سرسپردگی (کاپیتولاسیون) و شکستگرایی مرتبط با آن، همه این جهتگیریهای ایدئولوژیک، اپوزیسیون تروتسکی را به ابزار دموکراسی خرده بورژوازی در درون اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به یک نیروی کمکی برای سوسیال – دمکراسی بینالمللی خارج از مرزهای خود مبدل ساخته است».
تروتسکی به عنوان یک فرد تنها نمایندهای از یک طبقه اجتماعی خاص، و روشنفکری خردهبورژوا بود. او از مخالفت با انقلاب و حزب کمونیست آغاز کرد، و با رهبری ضد انقلاب پایان یافت. همانطور که انتظار میرفت، تروتسکی به جنبش انقلابی طبقه کارگر کشیده شد، اما هرگز به توانایی نیروهای انقلابی جهت انجام انقلاب به یک نتیجه موفقیت آمیز باور نداشت و او همواره از جوهر و ماهیت حزب پرولتری نفرت داشت. او از فعالیتهای روزانه خسته کننده برای ساخت و تکمیل سازمان کارگری متنفر بود. تروتسکی زمانی که نظم و انضباط به خود او اعمال میشد، از آن نفرت داشت، اما او زمانی نظم و انضباط را دوست داشت که به دیگران اعمال میکرد. هنگامی که او کمیسر جنگ بود، نسبت به زیردستان خود بیرحم بود، و هنگامی که در حزب بلشویک با رأی هزار به یک به اخراج او رأی داد، حاضر به گردن نهادن نشد.
تروتسکی در طول انقلابیترین دوره زندگی حود، همواره پُر از سوء ظن بود. هر زمان که انقلاب با مشکلات مواجه میشد، او به وحشت میافتاد. زمانی که صبر و استقامت لازم بود، او خواستار اقدام تماشایی میشد. هنگامی که عقب نشینی موقت دستور روز بود، او حامی لاف پهلوانی دروغین بود که منجر به تخریبات در روند انقلاب میشد. زمانی که انقلاب برای چند پیشرفت شتاب گرفته بود، او تأسف «سقوط» انقلاب را میخورد، و زمانی که یک پیروزی بدست میآمد، او آن را به عنوان یک شکست تقبیح میکرد.
تروتسکی در عدم تمایل در اعتراف به اشتباهات خود، و جهت اعمال انتقاد از خود، تنها طبقه خویش را به نمایش میگذارد.
چیزی که اپوزیسیون تروتسکی را در زمانی که او هنوز یک اپوزیسیون صرف بود مشخص میکرد، عدم درک او از نیروهای محرک انقلاب و رویکردی کاملاً منطقی به حل مشکلات بود، رویکردی که به هیچ وجه هیچ رابطهای با واقعیتهای زندگی نداشت. چیزی که بعد، زمانی که او پیشتاز ضد انقلاب بود مشخص کرد، اختراع عمدی راهها و ابزارهایی جهت ضربه زدن به انقلاب، اتحاد جماهیر شوروی، حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، و به جنبش کمونیستی در سراسر جهان بود. این تنها هدف تروتسکی و تنها دلیلی برای وجود او شده بود.
تروتسکی زمانی رؤیایی در زندگی خود داشت. او بر این باور بود که قادرست جای لنین را در حزب بلشویک بگیرد. حزب لنینی نمیتوانست توسط کسی رهبری شود که هرگز یک بلشویک نبوده و همواره علیه لنین بوده است. اما تروتسکی در درک این حقیقت آشکار شکست خورده بود. برای این که تروتسکی خود را در باور به این که او نیروی محرکه انقلابی است دراماتیزه کرده بود، انقلابی که او کوچکترین خیالش را نمیکرد برای او پُست پائینی داشته باشد. از آن جایی که تروتسکی یک روشنفکر خردهبورژوا بود، نمیتوانست منافع حزب را در بالای جاه طلبیهای شخصی خویش بگذارد. بنا بر این، باید خودش را در آشتی ناپذیرترین وجهی به تصویر بکشد. تروتسکی از این موقعیت به قعر لجنزاری لغزید که خودش را در آن میدید.
تاریخ ده سال گذشته تروتسکی تاریخ سقوط مداوم است. تروتسکی از عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست به یک اپوزیسیون در درون حزب کمونیست سقوط کرد، سقوط به دلیل خساراتی که منجر به اخراج او از حزب کمونیست شد، سقوط تا حد دشمنی که از اتحاد جماهیر شوروی اخراج شد، سقوط تا حد کسی که آذوقه رسان بورژوازی جهان برای دروغگویی درباره اتحاد جماهیر شوروی شد، سقوط تا حد کسی که اختلال علیه نیروهای حزب کمونیست و کمونیست بینالملل را سازماندهی کند، سقوط تا جایی که به الهامبخش توطئههایی تبدیل شد که با هدف ترور رهبران انقلاب – قلب انقلاب را هدف گرفته بود.
براستی که، هیچ انسانی تا این حد پستی سقوط نکرده است.
تروتسکی زمانی رؤیای رهبری حزب بلشویکها و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را داشت، ولی بعد رؤیایی دیگر در سر پروراند، که ببیند اتحاد جماهیر شوروی درهم بشکند، که ببیند حزب بلشویک نابود گردد، که ببیند رهبران بلشویسم ترور شوند، که ببیند جنبش کمونیستی خُرد شود، که ببیند کمونیسم بینالملل از روی زمین محو گردد- تا قلب او خوشحال شود! چگونه تروتسکی در این چشم انداز از روی بغض و کینه و حسرت نگاه میکرد! البته، که او این را بسیار آشکار بیان نمیکرد. تروتسکی نمیتوانست خودش را در برابر جهان افشاء کند. این وظیفه شیطانی تروتسکی بود که بنفع خود و با استفاده از عبارات رادیکال، ضدانقلاب را استخدام کند. تروتسکی استاد جعل عبارات بود. اما او همه این اقدامات را هدایت میکرد که رؤیای خود را به حقیقت بپیوندد.
در این زمینه او برادر و همکار ماتیو وُل و راندولف هرست، تا ابرامویچ و هامیلتون فیش بود.
کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز
______________________________________
[1]- ترمیدور- سرنگونی رادیکال انقلاب و عقبنشینی از اهداف رادیکالتر و استراتژیها، بویژه زمانی که با جایگزینی از شخصیتهای برجسته ایجاد شود- ویکیپیدیا – م