در مبارزه علیه فاشیسم داخلی و خارجی به نیروی خود تکیه کنیم
پدیدههای روبنائی در یک جامعه طبقاتی مثل ایران دارای ریشههای زیربنائی هستند. وضعیت اقتصادی حاکم بر قشر و طبقهی معینی، حرکات ایدئولوژیک – سیاسی – فرهنگی خاص آن طبقه و یا قشر را تعیین میکند. روشن است که زیر بنا و رو بنا بر هم تأثیر متقابل میگذارند ولی تأثیر زیر بنا تعیین کننده است.
آنچه گفته شد، قانونمندی عام جوامع طبقاتیست. با درجا زدن در این تحلیل عام، هیچ مسأله خاصی را نمیتوان حل کرد. لذا میبایست در پرتو این قانونمندی به تحلیل مشخص جامعه ایران پرداخت.
امروزه اندیشه فاسد و ویرانگر "اتکا به نیروی خارجی" برای سرنگونی رژیم فاشیستی حاکم و "آزادی مردم" با شدت توسط مدیای امپریالیستی و سلطنت طلبان به ویژه در خارج از کشور تبلیغ و به مردم حقنه میشد. این اندیشه ویرانگر مربوط به ماههای اخیر نیست، تاریخی به قدمت تاریخ طبقاتی ایران دارد.
ما میتوانیم ظهور اشکال متنوع این پدیده را به ویژه در جامعه سرمایهداری ایران رهگیری کنیم؛ رضا شاه که نماینده فئودالیسم – سرمایهداری نو ظهور ایران بود، با یاری و هماهنگی امپریالیسم انگلیس بر سر کار آمد. محمد رضا شاه با کمک امپریالیسم انگلیس و آمریکا و ریختن میلیونها دلار به انبان تعدادی لومپن و چاقو کش مثل شعبان بی مخ و طیب در جریان کودتای ۲۸ مرداد توانست قدرت را مجدداً به کف آورد. سازمان مجاهدین خلق برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به صدام حسین، امپریالیسم آمریکا و عربستان سعودی پناه برد و امروزه سلطنت طلبان و در رأس آنها لومپن بی مقداری بنام رضا پهلوی برای رسیدن به قدرت به خونخوارترین نیروی امپریالیستی یعنی امپریالیسم آمریکا و فاشیستهای حاکم در اسرائیل، پناه بردهاند. با هر بمبی که آمریکا و اسرائیل بر سر مردم ایران میریزند، آنها در مقابل ترامپ و نتانیاهو به سجده در میآیند و گل نثارشان میکنند. استدلال عوامفریبانه آنها این است که "مردم ایران در طول حاکمیت رژیم فاشیستی با وجود تلاش و کوشش و دادن قربانیان بسیار تا به حال نتوانستهاند این رژیم را سرنگون سازند. در نتیجه باید یک ابر قدرت خارجی این رژیم را سرنگون سازد و مردم را به "آزادی" برساند. این استدلال عمومی سلطنت طلبان و مجاهدین خلق است.
ما در زیر کوشش میکنیم ریشههای طبقاتی و زیربنائی این گرایش را از تحلیل مشخص ساختار طبقاتی جامعه ایران بدست آوریم.
ایران یک جامعه سرمایهداری وابسته است. ساختار طبقاتی در ایران بسیار ساده است. جامعه ایران تشکیل شده است از دو طبقه کاملا متضاد. سرمایهداری و طبقه کارگر. هر کدام از این طبقات به اقشار متعددی تقسیم گشتهاند.
طبقه سرمایهدار ایران به سرمایهداران بزرگ حاکم، سرمایهداران متوسط در اپوزیسیون و خرده بورژوازی با سه قشر بندی تقسیم گشته است.
طبقه کارگر ایران نیز دارای قشربندی درونیست؛ پرولتاریای صنعتی بینالمللی، پرولتاریای صنعتی، کارگران سنتی، سرکارگران و لومپن پرولتاریا.
سرمایهداری ایران جزئی جدائی ناپذیر از سرمایهداری جهانیست. به بیان دیگر سرمایهداری ایران جزئی از کل سرمایهداری جهانی است. از آنجائی که در نظام امپریالیستی تضاد منافع وجود دارد، سرمایهداری ایران نیز در کمپ سرمایهداران شرقی مثل امپریالیسم چین و روسیه قرار گرفته است. رژیم جمهوری اسلامی ایران مثل هر دولت دیگری که سازمان خدماتی کنسرنهای بینالمللی ویژهای هستند، به صورت سازمان خدماتی کنسرنهای چینی و روسی عمل میکند و برای بقای خود از آنها یاری میطلبد. نظام سرمایهداری در مقابل طبقه کارگر یکپارچه است. اگر جنبش انقلابی ایران اوج بگیرد، اسرائیل در کنار رژیم ایران به سرکوب جنبش انقلابی میپردازد.
پرولتاریای ایران در مؤسسات تولیدی و خدمات مشغول تولید و خلق ارزش اضافی است. پرولتاریا بر سر همه چیز با صاحبان سرمایه و قدرت نظامی مشخص آن در کارخانه و محیط کار در تضاد آشتی ناپذیر است. کارگران برای نجات خود از گرسنگی، فقر، بیماری و بی سرپناهی هیچ پناهگاهی جز خود، در کارخانه نمیبینند. آنها به تجربه دریافتهاند که "خدا" نیز با آنها نیست. آنها در تجارب بی شمار خود آموختهاند که باید متحد شوند و علیه سرمایهدارانشان به نیروی خود متکی باشند، اعتصاب کنند، به خیابان بیایند و مبارزه را سازمان دهند. در این طبقه به علت شرایط خاص تولیدی و اجتماعیاش، اتکا به نیروی خود امریست ذاتی و نهادینه. چشم داشت به نیروی خارجی برای پیشبرد کار، فقط میتواند در سرکارگران تجلی یابد. سرکارگران برای تحمیل اضافه کاری، تولید بیشتر در زمان کمتر، تحمیل مزد کمتر در ازای کار بیشتر و ... بر کارگران، به نیروی خارج از خود یعنی به صاحبان کارخانه پناه میبرند. ولی سرکارگران نیروی بسیار اندکی هستند که همیشه مورد خشم و نفرت کارگران قرار میگیرند.
در نتیجه جامعه ما اساساً از دو نیروی بزرگ آشتی ناپذیر تشکیل شده است ۱- سرمایهداری که بخشی از سرمایهداری جهانیست و برای ماندگاری در قدرت از نیروی کل سرمایهداری جهانی سیراب میشود. ۲- پرولتاریای ایران. این طبقه با وجود این که بخشی از یک طبقه جهانی است ولی در صحنه ملی به خاطر تربیت در نظم آهنین کارخانه و شرایط معیشتی در خط مرگ، به لحاظ طبقاتی، نیروئیست متکی به خود که از پشتیبانی ایدئولوژیک – سیاسی هم طبقهایهایش در دیگر نقاط جهان نیز سود میجوید.
در بین بورژوازی بزرگ و پرولتاریای ایران قشر وسیع خرده بورژوازی به طور دائم در نوسان است. قشر فقیر خرده بورژوازی، هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ سیاسی جزو متحدین پایدار پرولتاریا تا دوران سوسیالیسم است. قشر مرفه خرده بورژوازی که هر روز کوچکتر و به بورژوازی نزدیکتر میشود، اساساً موضعی ارتجاعی در قبال انقلاب و مبارزه انقلابی دارد.
قشر میانه (یا متوسط) خرده بورژوازی: این قشر از یک جانب در اثر سیاستهای مخرب اقتصادی رژیم فاشیستی ایران، در روند دائم ورشکستگی و فروپاشی اقتصادی قرار دارد به همین جهت در صحنه سیاسی در حد محدودی علیه رژیم به مبارزه میپردازد و از جانب دیگر فرو رفتن تا سطح خرده بورژوازی فقیر و نزدیک شدن به ظرف پرولتاریا، برایش کابوسیست که شبها خواب از چشماش میرباید. این قشر که هر روز بیشتر تجزیه و کوچک میشود، قشری است درمانده، بی پناه و ناامید. هم از پرولتاریا میگریزد و هم مورد ستم و پیگرد بورژوازی حاکم است. این قشر مذبذب و درمانده است که تنها راه نجات را در دو قدرت میبیند: ۱- خدا و ۲- یک نیروی عظیم خارجی که رژیم ستمگر را ازپای درآورد و او را به آزادی برساند. این قشر برای "آزادی" خودش به همه نیروهای ستمگر جهانی سجده میکند، به همه تملق میگوید. قشر میانه خرده بورژوازی به لحاظ طبقاتی ضد انقلابی و ظاهراً ضد رژیم است. این قشر به نیروی متحد مردم هیچ اعتمادی ندارد، زیرا در جلوگیری از ورشکستگیاش هیچ کس به او کمک نکرده است. لذا مردم در نظرش عوامل مزاحمی هستند که در جریان مبارزه ضد رژیمی خود، او را بیشتر به خطر میاندازند. رژیم نیز هر روز با مکندههایش او را بیشتر میمکد و از پا در میآورد. فریاد او که از اعماق جامعه ایران برمیخیزد در سطح جهانی چنین به گوش میرسد: "به فریادم برسید! نجاتم دهید."
به همین جهت عوامل خارجی و رهبران خود فروخته میتوانند در شرایط مساعد بینالمللی بسیار ساده این قشر دمدمی مزاج را به خود جلب کنند و آنها را برای خواستهای غارتگرانه خود بسیج و متشکل نمایند.
اگر به طرفداران اخیر رضا پهلوی نظر بیافکنیم، روشن میشود که اکثریت مطلق آنها از این قشر هستند.
پرولتاریای ایران نیز در بسیج نیروهای وسیع زحمتکشان و نیروهای مترقی باید تلاش کند که بورژوازی میانه را خنثی نگهدارد و از خیانتاش جلو گیرد.
آیا کارگران، زحمتکشان و کلیه نیروهای طرفدار انقلاب که اکثریت مردم ایران را تشکیل میدهند قادر نیستند رژیم سرمایهداری مذهبی حاکم را سرنگون سازند؟
ما معتقدیم که تنها این نیرو به محوریت پرولتاریای ایران میتواند رژیم سرمایهداری را از این کشور براندازد. تمام نیروهای نظام سرمایهداری حتی اگر خواهان سرنگونی این رژیم باشند و آن را بروبانند، نظام سرمایهداری را حفظ میکنند و رژیم خونخوار دیگری را بر سر کار میآورند.
طبقه کارگر ایران ۱۸ میلیون و همراه خانواده حدود ۵۴ میلیون نفراند. این طبقه بزرگترین طبقه در ایران و همراه خانواده پرشمارترین جمعیت کشور است. اگر زحمتکشان دیگر و نیروهای مترقی دوستدار طبقه کارگر را نیز به حساب آوریم، بیش از ۸۵ میلیون نفر از جمعیت کشور خواهان تغییر انقلابیاند.
علت این که تا کنون رژیم جمهوری اسلامی بر پا ایستاده است، پراکندگی این نیروی عظیم در جریان سرکوبهای خونین و نفوذ عقاید مخرب ضد کمونیستی در این نیرو به ویژه در درون طبقه کارگر از جانب خرده بورژوازی ایران است.
رژیم ایران و خرده بورژوازی سعی میکنند سوسیالیسم را از اذهان بزدایند، آن را غیر قابل دسترس و حتی خطرناک جلوه دهند. سازمانهای کمونیستی را از درون علیه هم بشورانند و پراکندگی را در درون جنبش کمونیستی و کارگری دامن بزنند. این فساد ایدئولوژیک – سیاسی با میلیونها دلار و تومان توسط رژیم ایران و سرمایهداری بینالمللی پشتیانی و پرورده میشود.
ولی تاریخ چیز دیگری میگوید: پیشرفت جنبش انقلابی ضرورت است. لذا جنبش کمونیستی با تلاش کمونیستهای راستین وحدت خواهد کرد و حزب کمونیست راستین و سراسری ایران را بنا خواهد نهاد، جنبش کارگری و نیروهای مترقی به آگاهی سوسیالیستی مسلح خواهند شد و رژیم را با مبارزه مسلحانه به تاریخ خواهند سپرد.
این راه با وجود این که خونین است و هزینه دارد ولی هزینهاش از اقدامات نیمه نیمه و انتخاب راههای میانبُر کمتر است. راه وابستگی به امپریالیسم اگر هم موفق به روباندن رژیم ایران شود، بر قید و بند و زنجیر دستان و پاهای زحمتکشان خواهد افزود و فقر و بیماری و بی پناهی در جامعه ابعاد مصیبتبارتری خواهد یافت. هزینه این "راه" اولاً تخریب کامل زیرساختهای کشور، تخریب و ویران شدن شهرها و روستاها، از بین رفتن هزاران و میلیونها انسانی که خواهان یک زندگی شرافتمندانهاند را در پی دارد و دوماً حاکمیت نیروهای مخوف خارجی بر کشور، چپاول مضاعف زحمتکشان و بردگی اکثریت جمعیت کشور را به ارمغان خواهد آورد. تا کنون هزاران نفر در این جنگ خانمان برانداز کشته شدهاند که ۹۵ درصد آنها غیر نظامیاند.
برای اتحاد و انقلاب بپا خیزیم.

