تازه‌ترین مقالات

گام بعدی روند جهان کنونی

 

در بنای جهان آینده دو نیروی عظیم جهانی نقش اساسی و تعیین کننده دارند: ۱- طبقه کارگر و دیگر متحدین زحمتکش و مترقی آن. ۲- نظام جهانی سرمایه داری با تمام تضادهای نهفته در آن.

لذا تضاد درونی سیستم سرمایه‌داری در تمام تنوعات آن، از سرمایه‌داری کوچک داخلی، سرمایه‌داری ملی وابسته تا سرمایه‌داری فاشیستی بین‌المللی، بر سر چگونگی چپاول ارزش اضافه تولید شده توسط طبقه کارگر و سهم بندی آن است. تضادهای درونی طبقه کارگر نیز بر سر چگونگی پیشبرد انقلاب ضد سرمایه‌داری و رهائی از استثمار و برده‌داری نوین می‌باشد.

این دو نیرو، آینده جهان را رقم خواهند زد. از دو قطب تضاد اساسی جهان، سرمایه‌داری قطب غالب است. این قطب است که تا وقتی غالب است روند اوضاع را تعیین می‌کند. بیان این واقعیت، یک موضع کلی‌ست. ولی آینده جهان از تحولات و تکاملات تضادهای مشخص امروزه نشأت می‌گیرد و خود را می‌سازد. در نتیجه در پرتوی قانونمندی‌های فوق، آینده جهان را باید در تحلیل مشخص نیروهای موجود در جامعه جهانی و برآیند آن‌ها به دست آورد.

روشنفکران خرده بورژوای دمکرات و چپ شده اوضاع را خیلی بغرنج و پیچیده می‌بینند و به دیگران حقنه می‌کنند، در حالی که تضادها بسیار ساده هستند. البته ساده‌گرائی یک شیوه تفکر متافیزیکی‌ست ولی دیدن تضادها همان طور که ساده در حرکت هستند نه تنها ساده‌گرائی نیست بلکه برای تحلیل واقعیت و رسیدن به حقیقت ضروری است.

ما این تحلیل را در سه بخش مجزا خدمت خوانندگان و پژوهشگران تقدیم می‌کنیم:

۱- مناسبات قطب‌های جهان امپریالیستی

۲- جنگ آمریکا-اسرائیل با ایران و تأثیر جهانی آن

۳- نقش طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان در شکل‌گیری گام بعدی شرایط جهانی

۱- مناسبات قطب‌های جهان امپریالیستی

تضاد عمده در کمپ نظام سرمایه‌داری تضاد امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم چین است. تضاد این دو ابر قدرت امپریالیستی مثل دو قطب آهنربا نیروهای دیگر درون این کمپ، ازقبیل ترکیه، هند، ژاپن، اتحادیه اروپا و دیگر کشورهای سرمایه‌داری را بین خود به نوسان وامیدارند. هر کدام که قدرت و نیروی بیشتری از خود ظاهر سازد دیگران را به سوی خود می‌کشاند.

مناسبات واقعی قدرت بین این دو قطب را وضعیت اقتصادی آن‌ها نسبت به هم تعیین می‌کند:

از کل صادرات و واردات چین در ۲۰۲۴ سهم صادرات به آمریکا ۱۴٫۷ درصد و واردات از آمریکا ۶٫۳ درصد بوده است در حالیکه از کل صادرات و واردات آمریکا سهم صادرات به چین ۷ درصد و واردات از چین ۱۳٫۸ درصد بوده است.

با وجود این که ترامپ برای از بین بردن ناترازی تجاری با چین بر بسیاری از کالاهای چینی تعرفه سنگین تعیین نمود ولی در سال ۲۰۲۵ واردات آمریکا از چین ۳۰۸ میلیارد دلار و صادرات به چین ۱۰۶ میلیارد دلار بوده است یعنی کسر موازنه‌ی ۲۰۲ میلیارد دلاری

این ناترازی نشانی‌ست از شکنندگی اقتصاد آمریکا در مقابل اقتصاد چین. با وضع تعرفه‌های سنگین ترامپ به کالاهای وارداتی از چین و اقدام متقابل چین با کالاهای وارداتی از آمریکا، بخش‌هائی از اقتصاد آمریکا فرو پاشید در حالی که چین بازارهای نوینی غیر از بازار داخلی آمریکا را به دست آورد.

جنگ تجاری بین امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم چین یکی از مخوف‌ترین جنگ‌های ۲۰۰ سال اخیر بشری‌ست. زیرا ناشی از این جنگ تجاری، اقتصاد بسیاری از کشورها دچار ورشکستگی گشته است، گرانی حلقوم اکثریت مردم به ویژه طبقه کارگر را می‌فشارد، بیماری‌ها گسترده می‌گردد و مرگ و میر ناشی از این رقابت اقتصادی هر سال به مرگ میلیونها از مردم زحمتکش جهان می‌انجامد، بدون این که جنایت‌کاران اصلی روی صحنه باشند و شناخته گردند.

امپریالیسم چین در حالی که با یک پرده نقاشی شده "حل دیپلماتیک مسائل جهانی" خود را پوشانده است، همسنگ با آمریکا یکی از مخوفترین قدرت‌های نظامی - مخرب جهانی‌ست که نقداً با مبارزه اقتصادی، آمریکا را از بازارهای مالی‌اش عقب می‌نشاند. در صورت لزوم چنگ و دندان تیز خود را به مردم جهان نشان خواهد داد.

طرح یک کمربند و یک جاده با تغییراتی در کیفیت آن همچنان پیگیری می‌شود، سازمان شانگهای اعضای جدیدی را پذیرفته است، بسیاری از کشورهای خاورمیانه‌ای که حیات خلوت آمریکا بودند به سوی چین متمایل گشته‌اند. ولی آمریکا بسیاری از دوستان و متحدین پابرجای خود را از دست داده است. کشورهای اتحادیه اروپا که به علت استفاده از بازار داخلی آمریکا برای ده‌ها سال به صورت دستیار بدون چون و چرای آن عمل می‌کردند، با گامهای بلند از حیطه سیاسی و اقتصادی آمریکا خارج می‌شوند. ناتو که عامل سیاسی نظامی آمریکا جهت ایجاد و حفظ سلطه این ابر قدرت امپریالیستی به وجود آمده بود، شکاف برداشته و در حال ریزش کامل است.

روند آینده این تضاد، به حاکمیت اقتصادی – سیاسی چین امپریالیستی بر اکثر کشورهای جهان و افول کامل امپریالیسم آمریکا می‌انجامد.

آمریکا در جنگ اوکراین به روسیه باخته است. روسیه ۱۱۶۲۵۰ کیلومتر مربع یعنی حدود ۲۰ درصد خاک اوکراین را اشغال کرده است و هنوز هم مشغول پیشروی‌ست. اکنون می‌توان گفت که آمریکا خود را از این درگیری کنار کشیده و در ازاء "کمک‌های مالی و نظامی" در طول جنگ به اوکراین یعنی ۴۰۰ میلیارد دلار، بر تمام معادن اوکراین چنگ انداخته است. اقتصاد روسیه با تمام تحریم‌های همه جانبه کل کشورهای غربی دارای رشد نامحسوسی نسبت به سال قبل است؛ ۱٪ رشد در تولید ناخالص داخلی. رشد تولید ناخالص داخلی آلمان در سال ۲۰۲۵ نسبت به سال قبل ۰٫۲٪ بوده است.

رتبه

کشور

BIP ۲۰۲۵ ($Mrd)

رشد سالانه BIP در ۲۰۲۵

۱

آمریکا

۳۰۶۱۶

۲٫۰ درصد

۲

چین

۱۹۳۹۹

۴٫۸ درصد

۳

آلمان

۵۰۱۴

۰٫۲ درصد

۴

ژاپن

۴۲۸۰

۱٫۱ درصد

۵

هند

۴۱۲۵

۶٫۶ درصد

اقتباس از داده‌های سایت روزیاتو

ولی روسیه به چین و هند باخته است. زیرا مجبور است نفت خود را با ۱۵ درصد و گاهی ۳۰ الی ۴۰ درصد تخفیف به این دو کشور بفروشد. با فروش روزانه  ۱٫۶ میلیون بشکه نفت به چین و فروش ۶۰ میلیون بشکه نفت طبق قرارداد نفتی به هند می‌توان زیان روسیه و سود چین و هند از این معامله را تصور نمود. ولی روسیه نیز توانسته است با وجود همه تحریم‌ها با فروش ارزان نفت، اقتصاد خود را نه تنها ترمیم کند بلکه رشد اقتصادی اندکی داشته باشد.

در بین پنج قدرت برتر جهان، اقتصاد هند دارای رشد بیشتری‌ست. لذا در رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی می‌تواند با سرعت ژاپن و آلمان را پشت سربگذارد. امپریالیسم هند یکی از قدرت‌های امپریالیستی نوخاسته جهان است.

اتحادیه اروپا یکی از قطب‌های نیرومند در کمپ جهانی امپریالیسم است. دولت آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم با فشار خرد کننده‌اش بر کشورهای اروپائی، آن‌ها را به زائده سیاست‌های خود تبدیل نموده بود. علیه چنین فشار خرد کننده‌ای ۶ کشور اروپائی در ۱۹۵۷ طبق توافقنامه رم به همکاری فشرده اقتصادی روآوردند و اکثر کشورهای اروپائی در ۱۹۹۱پس از پیمان ماستریخت در ۱۹۹۳ هسته اتحادیه اروپا را به وجود آوردند. اعضای این اتحادیه در سال ۲۰۰۰ واحد یورو را در مقابل دلار آمریکا وارد مبادلات بین‌المللی کردند.

با به قدرت رسیدن ترامپ بر سر مسأله اتمی ایران تضاد اتحادیه اروپا با دولت آمریکا به اوج رسید. در جنگ اوکراین این تضاد تعمیق شد. ناتو شکاف برداشت. اتحادیه اروپا مصمم شد تشکیلاتی همانند ناتو به وجود آورد. در جنگ آمریکا-اسرائیل با ایران، ترامپ تهدید کرد که از ناتو خارج می‌شود. در واقع ناتو در حال از هم پاشیدن است.

مجموعه این واقعیات به طور منطقی و عملی نشاندهنده تشدید تضادها در کمپ نیروهای امپریالیستی، قدرت یابی چین در مقابل آمریکا برای سرکردگی و حرکت عمومی ولی آهسته کشورهای اروپائی، آسیائی و آفریقائی به سمت نزدیکی با چین امپریالیستی است. این امر انفراد و افول بیشتر امپریالیسم آمریکا را به دنبال خواهد داشت.

۲- جنگ آمریکا-اسرائیل با ایران و تأثیر جهانی آن

امپریالیسم آمریکا برای بدست آوردن بازارهای مالی از دست رفته‌ خود، می‌بایست در یکی از استراتژیک‌ترین کشورهای منطقه پای خود را محکم کند. ایران آن کشور مورد نظر است. دولت آمریکا سال‌ها برای “رام“ کردن ایران به دیپلماسی متوسل شد. کشورهای اتحادیه اروپا نیز از آن حمایت کردند. این اقدام بی نتیجه ماند. دولت ترامپ با فشار دولت اسرائیل جنگ آمریکا – اسرائیل با ایران را در ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز کرد. هدف اسرائیل در این جنگ تجزیه ایران است. ولی هدف آمریکا کشاندن رژیم ایران به جانب خود، حفط یکپارچگی سرزمینی ایران و قرار دادن دولت ایران علیه چین امپریالیستی است. در این صورت آمریکا قادر خواهد شد، شریان انرژی جهانی را کاملاً تحت کنترل خود درآورد و اقتصاد چین را تضعیف نماید. ولی این جنگ روند دیگری را طی می‌کند:

دولت‌های ترامپ و اسرائیل در جریان این جنگ در بین مردم جهان منفورتر گشته‌اند. اکثر دول جهان این جنگ را محکوم کرده و از آن دوری گزیده‌اند. کشتار مردم ایران و اسرائیل و کشورهای منطقه خشم عظیم میلیاردها از جمعیت جهان را برانگیخته و آن‌ها را به صورت میلیونی علیه ترامپ و نتانیاهو به خیابان‌ها کشانده است.

برعکس رژیم فاشیستی و در انزوای ایران، از انزوازی بین‌المللی خارج شده و به صورت کشور “مظلوم“ تأیید اکثر کشورهای خاورمیانه و جهان را به دست آورده است. کشورهائی که پایگاه آمریکا در آن‌ها مورد حمله ایران قرار گرفته است، با نرمش با ایران برخورد می‌کنند. حمله نظامی را با حمله نظامی جواب نمی‌دهند. این جنگ در عین حال مبارزه طبقاتی در ایران را پشت صحنه رانده و دست رژیم خونخوار ایران را برای کشتار و اعدام مردم این سرزمین بازترنموده است.

تخریب گسترده اسرائیل توسط بمباران ایران، نشان داد که اسرائیل شدیداً ضربه پذیر است و موشک باران پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه توسط ایران مردم این کشورها را علیه وجود پایگاه‌های آمریکا در کشورشان بسیح نمود. آن‌ها این پایگاه‌ها را که “می‌بایست امنیت آن‌ها را تضمین کند“، برای خود خطر بالفعل می‌بینند.

ایران تنگه هرمز را بست. تولید نفت کاهش یافت، قیمت نفت به ۱۱۰ تا ۱۲۰ دلار افزایش یافت و اکنون تحت شرایط جنگی در نوسان و افزایش است.

روسیه، دشمن شماره ۲ آمریکا که در جنگ اوکراین تا کنون برنده شده، توانسته است در جریان جنگ آمریکا – اسرائیل با ایران با تمام تحریم‌های بین‌المللی، فروش نفت خود را افزایش دهد: «به ‌دلیل بحران نفت و گازی ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، درآمد روسیه از بزرگ‌ترین مالیات نفتی خود در ماه آوریل دو برابر شده و به ۹ میلیارد دلار خواهد رسید.» (رویترز)

چین با خرید روزانه ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار بشکه نفت از روسیه با تخفیف ۱۴ تا ۳۰ درصدی، شکوفائی اقتصاد خود را در مقابل تهدید بسته شدن کامل تنگه هرمز و قطع نفت ایران به این کشور، تضمین نمود.

رشد اقتصادی هند نیز با قرار داد فوق‌الذکر، تضمین گشته است.

شهرهائی از ایران با بمباران متوالی آمریکا و اسرائیل تخریب گشته‌ است. بخش‌هائی از تأسیسات زیر بنائی نابود شده‌اند ولی ایران نشان داد که به لحاظ نظامی و فناوری‌های مدرن تسلیحاتی کشور قدرتمندی‌ست. این امر نیز باعث نرمش کشورهای خاورمیانه‌ای نسبت به دولت ایران می‌گردد.

مخارج سنگین جنگ (در ده روزه اول جنگ بیش از ۱۱ میلیارد دلار) اقتصاد آمریکا را تحت فشار شدیدی قرار داده است. بحران انرژی پایه‌های اقتصادی بسیاری از کشور‌های جهان به ویژه کشورها غربی و بیش از آن‌ها اقتصاد آمریکا را به لرزه درآورده است. قیمت نفت در آمریکا برای هر بشکه تا ۱۰۰ دلار افزایش پیدا کرد. قیمت هر گالن بنزین در واشنگتن به ۴٫۱۳۸ و در کالیفرنیا ۵٫۸۹ دلار رسید. قیمت یک گالن دیزل به طور متوسط به ۵٫۳۸ دلار افزایش یافت (اعداد از سایت عصر ایران)

یعنی قدرت خرید مردم آمریکا ۲۵ تا ۳۰٪ فروکش نمود. این به گرانی بی سابقه انجامیده و میلیونها از مردم آمریکا را علیه جنگ به خیابان‌ها کشانده است.

ترامپ از اتحادیه اروپا حمایت سیاسی و عملی درخواست نمود. اروپا که در مرحله اول خواهان فشار خرد کننده بر ایران بود، گام به گام از گسترش جنگ به اروپا وحشت کرد و خود را عقب کشید. اروپا اکنون خواهان “حل دیپلماتیک“ مسائل مربوط به ایران است. این امر خشم ترامپ را باعث شد و ایده بیرون آمدن از ناتو را در او تقویت نمود. اکنون “ناتوی“ اروپائی در شُرف تشکیل و ناتوی آمریکائی در شُرف از هم پاشیدگی‌ست.

نتیجه این که جنگ آمریکا – اسرائیل با ایران، باعث محکم شدن پای رژیم ایران در منطقه، تحکیم اقتصادی کشورهای سرمایه‌داری شرق به ویژه چین، هند و روسیه، فشار روزافزون بر اقتصاد آمریکا و کشورهای غربی و دور شدن اتحادیه اروپا از دولت آمریکا گشته است. این روند در آینده آمریکا را هر چه بیشتر تضعیف نموده، دولت‌های چین و روسیه تقویت گشته و تضاد ایالات مختلف آمریکا نسبت به هم و نسبت به دولت مرکزی تشدید خواهد شد.

۳- نقش طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان در شکل‌گیری گام بعدی شرایط جهانی

آشوب و نزاع در کمپ کشورهای سرمایه‌داری بر سر چپاول و سهم هر دولتی از ارزش اضافه‌ای‌ست که طبقه کارگر تولید می‌کند. دعوا بر سر حاکمیت بازار بین‌المللی‌ست. دعوا بر سر تجارت است. تجارت عبارت است از خرید و فروش کالا. کالا را کارگران تولید می‌کنند و ارزانترین کالا نیز نیروی کار کارگر است که خرید و فروش می‌شود. در نتیجه در هر شرایطی طبقه کارگر نقش محوری دارد و تعیین کننده شرایط و آینده بشری است. طبقه کارگر همانند طبقه سرمایه‌دار، یک طبقه جهانی‌ است با قشربندی‌های درونی آن. در نتیجه هر ضربه‌ای که بر بخشی از این طبقه فرود آید مثل شرایط جنگ کنونی که بیشترین ضربه را کارگران ایران تحمل می‌کنند، ضربه‌ایست به کل طبقه کارگر در جهان.

منافع طبقه کارگر در ساختار سوسیالیستی است که خود این طبقه در آن حکم می‌راند. لذا تمام تلاش سرمایه‌داری جلوگیری از آگاهی طبقه کارگر از سوسیالیسم، تحمیق این طبقه، محدود کردن شدید فعالیت‌های اجتماعی و تشکلات سیاسی و صنفی آن است. شرایط کاری این طبقه با گذشت زمان دردناک‌تر و غیر قابل تحمل‌تر می‌گردد؛ در مورد اقدامات دولت‌های سرمایه‌داری علیه طبقه کارگر چنین می‌خوانیم:

«۸۷٪ کشورها حق اعتصاب را نقض کرده‌اند. ۸۰٪ مانع چانه‌زنی جمعی شده‌اند. ۷۵٪ حق تشکیل یا پیوستن به اتحادیه را محدود کرده‌اند. ۷۲٪ دسترسی به عدالت را مسدود کرده‌اند – بیشترین رقم تا کنون. در ۷۱ کشور بازداشت کارگران گزارش شده و در ۴۰ کشور خشونت علیه آنها رخ داده است.» (اندیشه نو) «حقوق کارگران و دمکراسی در سراسر جهان اغلب مورد حمله “سیاستمداران راست افراطی و حامیان میلیاردر غیرمنتخب آن‌ها“ قرار گرفته است.» (روزنامه گاردین) «تحلیل داده‌های سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که حداقل دستمزد در بسیاری از کشورها به ‌ویژه کشورهای آفریقایی و بخش بزرگی از آسیا، توان تامین حداقل‌های زندگی را ندارد.» (فرارو)

شرایطی که در فوق بدان اشاره شد، در نتیجه تحقیق و بررسی گسترده جهانی، برملا شده است. این شرایط با جنگ در اوکراین، در غزه و ایران با سرعتی باور نکردنی مرگبارتر می‌گردد. گرانی و تورم بالائی که ناشی از جنگ آمریکا – اسرائیل با ایران جهان را در خود پیچیده است، در وهله اول تأثیر مخرب خود را بر زندگی کارگران می‌گذارد.

هر کشور مهاجمی در درجه اول سعی دارد، صنایع کشور مورد تهاجم را نابود کند. لذا حمله به کارخانجات و مناطق کارگر نشین اولین اهداف کشور مهاجم را تشکیل می‌دهد. در اواخر جنگ دوم جهانی کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه تقریباً تمام مناطق کارگر نشین آلمان را با خاک یکسان کرده بودند.

تهاجم سرمایه‌داری به طبقه کارگر، پیشرفت تکنولوژی، تکامل دانش فنی کارگران و اطلاعات روزمره آن‌ها از اوضاع جهانی باعث گردیده که امروزه همبستگی جهانی طبقه کارگر در بالاترین سطح خود در طول حیات این طبقه قرار گیرد. در سال ۱۴۰۰ سندیکای رانندگان اتوبوسرانی تهران و حومه طی بیانیه‌ای از مبارزات کارگران اوپل در آلمان پشتیبانی کردند و در سال ۱۴۰۲ بیش از ۸۱ اتحادیه در سراسر جهان پشتیبانی خود را از مبارزات کارگران هفت تپه اعلام نمودند.

امروزه مبارزات این طبقه و دیگر زحمتکشان و نیروهای مترقی‌ست که نیروهای فاشیستی در نظام سرمایه‌داری را عقب می‌راند و سیاست‌های آن‌ها را با شکست رو به رو می‌کند. مثل مبارزات مردم جهان علیه اسرائیل و آمریکا در جنگ غزه، در جنگ با ایران و علیه جنگ روسیه و آمریکا در اوکراین و...

اوج و رشد مبارزات کارگران در سطح جهانی خشم و اقدامات سرکوبگرانه بورژوازی علیه این طبقه را در پی خواهد داشت. کارگران نیز به مقاومت خواهند پرداخت. سال‌های آینده، سال‌های درگیری دردناک و گاهاً خونین کارگران با سرمایه‌داران خواهد بود.

با وجود این که طبقه کارگر در شرایط کنونی قادر به انقلاب نیست، زیرا به آلترناتیو سوسیالیسم باور ندارد، تحت رهبری حزب کمونیست راستین در هر کشوری علیه بورژوازی خودی و بین‌المللی متحد و مسلح نیست، ولی اعتصابات میلیونی‌اش لرزه بر تن بورژوازی می‌افکند. در شرایطی که طبقه کارگر به مارکسیسم مسلح شود و خواسته‌های انقلابی طرح و برای آن مسلحانه مبارزه کند، از بورژوازی و ساختارش نشانی نخواهد ماند. تکامل شرایط کنونی طبقه کارگر و شرایط ملی کنونی در گام بعدی، اتحاد گسترده‌تر و منسجم‌تر همه بخش‌های ملی طبقه کارگر را به همراه خواهد داشت. ولی هنوز تا رسیدن به مبارزه برای خواستهای انقلابی فاصله بسیار است. شدت و ضعف تکامل شرایط جهانی و آگاهی طبقه کارگر از خودش و آینده‌اش، زمان خیزش انقلابی این طبقه را تعیین خواهد کرد.

طبقه کارگر با تمام تضییقاتی که در سر راهش قرار داده‌اند، در حال تشکل و سازماندهی سیاسی خود است. این طبقه با یاری کمونیست‌ها گام به گام به درک جامعه سوسیالیستی نزدیک و نزدیک‌تر می‌گردد. شرایط کنونی و اعتصابات گسترده و همبستگی فراکشوری طبقه کارگر امروزه، بنیان‌های مادی و سیاسی‌ای‌ست که مارش عظیم ضد سرمایه‌داری آینده این طبقه، بر آن بنا می‌گردد.

آینده درخشان است و راه پر پیچ و خم. از سختی‌ها و مرگ نهراسیم! (مائو تسه دون)

نظم کمونیستی
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

شیوه تفکر یک خرده بورژوا: خرده بورژوا برای هر اقدامی منافع خود را محور قرار میدهد. اگر در جنبش انقلابی شرکت می‌کند، برای این است که از جنبش به صورت ابزاری برای رسیدن به مقام و پول استفاده کند. خرده بورژوا برای رسیدن به پول و مقام روی نعش مادرش هم پا می‌گذارد و از روی آن رد می‌شود.