ایدآلیستهای جدید و درک متافیزیکی از دیالکتیک
انسان به عنوان یک موجود مادی و بخش جدائی ناپذیر از طبیعت پا به عرصه وجود گذاشت. این انسان آرام آرام، گام به گام و لحظه به لحظه بیشتر توانست به خود، علت پیدایشاش و جهان اطرافش بیاندیشد. انسان تنها موجود این طبیعت است که میتواند به خود و سرنوشت خود، به مرگ و زندگی اندیشه کند.
انسان برای اندیشیدن به مادهای خاص، به مغز، به ارگانی که بتواند بیاندیشد، محتاج است. مغز به وسیله احساسها، تصاویری از محیط اطراف خود میگیرد، این تصاویر را تحلیل میکند و از آنها نتایجی را بدست میآورد، آنها را در عمل مشخص میآزماید و درستی و نادرستی آن را تعیین میکند.
در نتیجه اندیشه نیز یک حرکت مادیست، نوعی خاصی از انرژیست است.
در طول تاریخ بشر، بودند متفکرانی که تصور میکردند، جهان مادیای خارج از ما وجود ندارد. آنچه که "هست" احساسات ماست که درهم ترکیب میشود و بدین وسیله ما پدیدههای متنوعی را خارج از خود احساس میکنیم. مهمترین این اندیشمندان ایدآلیست، برکلی ایرلندی، ریچارد آوناریوس سوئیسی - آلمانی، ارنست ماخ اتریشی و... بودند
لنین این سیستم اندیشه را چنین ارزیابی میکند: «برای هر عالمی که توسط فلسفه استادانه به بیراهه کشانده نشده، و نیز برای هر ماتریالیستی، احساس به درستی پیوند مستقیم میان شعور و دنیای خارجی است؛ دگرگونی انرژی تهییج خارجی به حالتی از شعور است. این دگرگونی توسط هر یک از ما میلیونها بار در هر بار مشاهده شده و میشود. سفسطه فلسفه ایدآلیستی از این حقیقت تشکیل میشود که احساس را نه به عنوان پیوند میان شعور و جهان خارجی، بلکه یک حصار، یک دیوار در نظر میگیرد که شعور را از دنیای خارجی جدا میکند - نه تصویری از پدیده خارجی متناظر با احساس، بلکه به مثابه "تنها موجود" در نظر میگیرد.»
برخی نیز تلاش میکردند که ماتریالیسم و چنین ایدآلیسمی را به هم پیوند دهند (آگنوستیسیسم)، مثل هیوم.
آنچه گفته شد، تقابل آشکار ماتریالیسم و ایدآلیسم و ظهور آکنوستیسیسم بود. ولی همین انحرافات ایدئولوژیک و فلسفی در دوران ما به شکلی غیر قابل لمس نه تنها در سیستم فکری – فلسفی برخی اندیشمندان غیر پرولتری جامعه بلکه حتی در بین عناصری از جنبش کمونیستی وجود دارد، که خود را تا سیاست و تعیین آینده نیز کشیده است.
زیربنای هر جامعهای، عبارت است از بنیانهای مادی آن جامعه. یعنی مناسبات نیروهای مولده با شیوه تولید. این، آن ماده در حال حرکت و پرنوسانیست که تضاد درونی آن مراحل تکامل آن جامعه را میسازد.
مناسبات نیروهای مولده با شیوه تولید (زیربنا) است که ذهن جامعه (روبنای جامعه) را میسازد. در عین حال همین روبنا در تکامل وجود مادی جامعه یعنی زیربنا نیز نقش دارد.
با رشد تضاد بین نیروهای مولده و شیوه تولید، نیروهای مولده ساختار موجود را درهم میکوبند و جامعه دیگری با شیوه تولید دیگری بر خرابههای آن شکل میدهند، جامعهای پوینده و پیشرونده. این نیز روشن است که اگر شرایط روبنائی فراهم نباشد، ساختار جامعه با شیوه تولید مترقی به آیندهای دورتر موکول میگردد.
ماتریالیستهای با ثبات تغییر ساختار اجتماعی و مرحله آن را از تضاد زیربنائی و مادی جامعه اخذ میکنند. به همین جهت مرحله انقلاب ایران را سوسیالیستی ارزیابی مینمایند زیرا نیروهای مولده (کارگران، ابزارهای تولید، فناوریهای تولیدی مدرن)، در تقابل با شیوه استثمار سرمایهداری قرار گرفته و تضاد آنها آشتی ناپذیر گشته است.
ایدآلیسم پنهان شده، مرحله انقلاب را نه از ماده در حال حرکت و تضادهای درونی آن بلکه از ذهن (پدیدههای روبنائی که از زیر بنای مادی نشآت گرفتهاند) اخذ میکند؛ از نبود دمکراسی، حاکمیت فاشیسم، عدم آزادی قلم و بیان و...
این ایدآلیسم میخواهد از ذهن جامعه (روبنا)، جامعه دیگری را بنا کند که هیچ ربط مشخصی با مادیت جامعه یعنی روابطه نیروهای مولده با شیوه تولید ندارد.
این ایدآلیسم به علت عدم درک ارتباط مشخص زیربنا و روبنا (ماده و ذهن) و تابع کردن تحولات ساختاری جامعه به ادراک ذهنی، و ندیدن ضرورتهای زیربنائی، جامعه را به ویرانی و کشتار عظیم و بی نتیجه مردم میکشاند.
لذا باید با آگاهی کامل از خطرات این ایدآلیسم با آن قاطعانه مبارزه کرد.
جنبش کارگری و خواستهایش نیز در روبنای سرمایهداری گیر کرده است. جنبش کارگری به علت عدم حضور جنبش کمونیستی در آن قادر به تصویر برداری از ماده مشخص و سیالی که در آن فشرده میشود نیست، قادر به درک درخواستهای زیربنائی نیست، قادر به درک ضرورت درهم کوبیدن شیوه تولید استثمار سرمایهداری نیست. در ذهن گیر کرده است و قادر به خروج از آن نمیباشد. حل این معضل وظیفه جنبش کمونیستیست.
پدیده منحط دیگری نیز که به صورت خزنده خود را در درون جنبش کارگری – کمونیستی و روشنفکری ایران میکشاند، شیوه متافیزیکی در برداشت دیالکتیکیست. این شیوه به ویژه خود را در توضیح مناسبات جامعه و تضاد نمایان میسازد.
سؤال: جامعه چیست؟
جواب ایدآلیستی: جامعه عبارت است از مجموعه انسانهائی که تحت یک قدرت سیاسی گردآمدهاند.
سؤال: جامعه و تضاد چه ارتباطی با هم دارند؟
جواب ایدآلیستی: جامعه عبارت است از مجموعه انسانهائی که تحت یک قدرت سیاسی گردآمدهاند و در درون آن تضاد ایجاد گشته است.
نتیجه این برداشت ایدآلیستی این است که جامعه عبارت است از یک پدیده مادی (جامعه) که یک پدیده دیگر یعنی (تضاد) در درون آن حضور دارد.
برخورد ادیان الهی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) به انسان چگونه است؟
انسان عبارت است از یک وجود مادی که در درون آن یک روح وجود دارد. یعنی انسان دو قسمت است: ۱- وجود مادی ۲- روح.
جواب فوق به جامعه و تضاد، ناشی از همین درک مذهبی به انسان و روح است. در این درک جامعه یک چیز است و تضاد چیز دیگری که در جامعه حضور یافته است.
ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی جامعه و تضاد را چنین تعریف میکند: جامعه عبارت است از حضور تعدادی از انسانها تحت یک قدرت سیاسی که در رابطه با نیروهای مولده و شیوه تولید، به طبقات متضاد تقسیم گشتهاند. در نتیجه هر انسانی در جامعه متعلق به طبقه و یا قشر خاصی از یک طبقه است که با یکدیگر توسط مجموعهای از روابط و پیوندها به طور جدائی ناپذیری گره خوردهاند.
در نتیجه جامعه عبارت است از تضاد در مرحلهای از تکامل تاریخی خود.
نظم کمونیستی
۲۴ تیر ۱۴۰۵


