آتش بس و آینده
سه دولت فاشیستی آمریکا، اسرائیل و ایران در جنگی که در واقع عملاً علیه مردمان این کشورها برپا کرده بودند، با مقاومت جهانی مردم رو به رو شدند، به بحرانهای شکننده مالی دچار گردیدند و به لحاظ سیاسی از سوی کلیه نیروهای جهانی منجمله برخی از دولتها منفرد شدند. در این درگیری که تا کنون برگ برنده را رژیم ایران در دست دارد، هر سه دولت به بنبست رسیدهاند.
آتشبس بین ایران و آمریکا نشانه این بنبست است.
گفته میشود که آمریکا و ایران در مرحله اول یک تفاهم نامهای را امضا کردهاند (اواخر خرداد و اوائل تیر ۱۴۰۵). این از اساس نادرست است. تفاهم نامه یعنی تفهیم واژهها و یا مواضع سیاسی به یکدیگر. تفاهمنامه هیچ پروژه عملی متقابلی را نمیتواند در دستور کار قرار دهد. ولی این "تفاهمنامه" مسائل عملی مشخصی را در دستور کار قرار داده است. ۱- آتش بس ۲-آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از پولهای بلوکه شده ایران ۳- تعهد آمریکا بر عدم افزایش نیروی نظامی خود در خاورمیانه و غیره. همه این تعهدات نه مدت دارد و نه تضمین اجرائی. به همین جهت به آسانی میتوان هر بندی را اجرا نکرد و آتش بس را نقض نمود.
یکی از نقاط کلیدی در استراتژی ایران حفظ حاکمیت و تسلط بر تنگه هرمز است. تنگه هرمز برگ برنده ایران است. بر سر این مسأله بین ایران و عمان در مرحله اول یعنی در شرایط جنگی، تفاهم وجود داشت که هر دو دولت بر تنگه مسلط باشند ولی بعد دولت عمان باریکه راهی در نظر گرفت که کشتیهای مانده در خلیج فارس بتوانند بدون مانع از آن عبور کنند و خارج شوند. دولت ایران با این نقشه مخالفت کرد و به یک کشتی باری سنگاپوری به نام " اِوِر لاولی“ که از این باریکهراه در نزدیکی عمان به خارج از خلیج فارس حرکت میکرد حمله نمود و خساراتی به بار آورد. رژیم ایران اعلام نمود که هر کشتی که از تنگه هرمز میگذرد باید تأییدیه ایران را داشته باشد.
ترامپ نیز این واقعه را «نقض احمقانه آتشبس» خواند و به برخی تأسیسات مرزی ایران در نزدیکی تنگه هرمز حمله نمود. ایران نیز اعلام نمود که «نقاط استقرار نیروهای آمریکائی در منطقه را هدف قرار داده است.»
حملات محدود و کوتاه مدت برای این انجام میگیرد که هر طرف برتری خود را بر طرف مقابل نشان دهد و در آخر وزنه سنگین در توافقنامه به نفع او باشد. لذا در آینده نیز مردم خاورمیانه و ایران باید هزینه این حملات محدود و کوتاه مدت را بپردازند.
دقت به برخی وقایع ما را به درک واقعیت نزدیک میسازد. دولتهای درگیر جنگ تلاش میکنند که شرایط داخلی خود را بسیار مساعد نشان دهند. حال ببینیم آیا چنین است؟
دولت آمریکا به ریاست ترامپ از کنگره این کشور ۸۸ میلیارد دلار اضافه بودجه برای “نیازهای ضروری“ نظامی در درگیری با ایران تقاضا کرده است. از این ۸۸ میلیارد دلار، ۲۱ میلیارد آن برای جایگزینی مهمات مصرف شده در جنک با ایران در نظر گرفته شده است. به بیان دیگر دولت آمریکا ۲۱ میلیارد دلار مهمات در این جنگ مصرف کرده و انبار مهماتاش ته کشیده است. این درخواست دو مسأله اساسی را نیز روشن میکند. ۱- کفگیر مالی دولت آمریکا به ته دیگ خورده است و قادر نیستند ماشین جنگی خود را آن طور که میخواهند راه بیاندازند. ۲- بر سر تقاضای ترامپ، در کنگره و مردم آمریکا شکاف به وجود آمده است. این شکاف باعث کند شدن ماشین جنگی دولت ترامپ گشته است.
بزرگتر از این عوامل، خواست درونی و عمیق مردم آمریکا و زحمتکشان همه کشورها در پایان دادن به جنگ و برقراری صلح دائم است. مردم در شرایط صلح میتوانند مبارازت خود را برای حقوق حقه خود در مقابل دولتها تکامل دهند و به پیش ببرند. بسیاری از کارگران بنادر آمریکا از ارسال اسلحه به اسرائیل از طریق بنادر، خودداری کردند. کارگران نمیخواهند نیروی کارشان به ماشین جنگی ترامپ و امثالهم تبدیل شود.
اسرائیل نیز وضعیت شکنندهای را از سر میگذراند. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا کنون دولت اسرائیل بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار = ۲۰٪ تولید ناخالص داخلی، هزینه کرده است. برای درک دقیق نقش ۱۰۰ میلیارد دلار در کل بودجه اسرائیل میبایست به آمار زیر توجه نمود. طبق محاسبه سایت شفقنا با توجه به جمعیت ۱۰٫۲ میلیون نفری اسرائیل، هر اسرائیلی ۴۰ هزار شِکِل از این هزینه را بر دوش دارد.
تولید ناخالص اسرائیل در ۲۰۲۵ کمی بیش از ۶۱۰ میلیارد دلار بوده است. کل بودجه دولت در این سال ۲۰۶٫۶ میلیارد دلار برآورد شده است که از آن ۱۳۹ میلیارد دلار به بخشهای غیر نظامی اختصاص داده شده بود. در نتیجه بودجه نظامی دولت اسرائیل در سال ۲۰۲۵ حدود ۶۷٫۶ میلیارد دلار بود؛ یعنی ۳۲٫۷٪ بودجه کل کشور اسرائیل. در سال ۲۰۲۵ درصد بودجه نظامی چین به کل بودجه کشور ۶٪ و برای آمریکا ۱۳٫۱٪ محاسبه شده است. این ارقام اقتصاد جنگی فاجعه آمیز اسرائیل نسبت به کل اقتصاد این کشور را نشان میدهد. کل بودجه اسرائیل در ۲۰۲۵ بیش از ۱۶٪ ناترازی (کسری) داشت. این کسری باعث کوچک شدن خدمات بهداشتی، حقوق کارگران و زحمتکشان و ایجاد تورم بالا گردید. اقتصاد اسرائیل همانند اقتصاد ایالات متحده آمریکا بیمار و ورشکسته است. به ویژه این که اروپا مساعدتهای تجاری با اسرائیل را نیز لغو کرده است.
نتیجه این که اسرائیل دیگر نمیتواند مانند سال پیش تهاجمات گسترده و طولانی را تحمل کند. اقتصادش چنین امکانی را به این دولت فاشیستی نمیدهد.
اوضاع اقتصادی ایران نیز وضع بهتری ندارد. آشفتگی در اقتصاد ایران بیداد میکند.
بودجه کل کشور در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۱۰ تا ۱۱۲ میلیارد دلار بود. بودجه نظامی ایران از بودجه کل حدود ۲۴ میلیارد دلار محاسبه شده بود که بر آن مقداری از فروش نفت نیز اضافه میگردید. لذا سهم بودجه نظامی از بودجه کل کشور ۲۱٪ بوده است. این محاسبات مربوط به بودجه علنی کشور است. سهم بالائی از بودجه مخفی کشور نیز که جز چند نفری از دولتمردان از مقدار آن بی خبرند، به بودجه نظامی اختصاص داده میشود. بدین جهت میتوان با قدری احتمالات گفت که کل بودجه نظامی ایران در سال ۲۰۲۵ از ۴۰ میلیارد دلار نیز فراتر رفته است. با در نظر گرفتن کسر بودجه ۳۰ میلیارد دلاری سال ۲۰۲۵ میتوان به اقتصاد آشفته این کشور پی برد.
بودجه کشوری ایران همیشه با چپاول بی رویه زحمتکشان در روند ایجاد تورم مصنوعی بسیار بالا، تأمین میشود. تحریمهای اقتصادی آمریکا، سازمان ملل و کشورهای اروپائی نیز به این روند چپاول درونی شتاب میدهد.
لذا رژیم فاشیستی ایران با تمام خیمه شببازیهای خود و آوردن طرفدارانش به صحنه، بسیار منزوی و منفرد از مردمان کار و زحمت است. لذا اساساً پشتیبانی مردم را ندارد، پشت جبههاش خالیست. رژیم ایران این امر را کاملا احساس میکند. این رژیم مردم را کاملا دشمن میداند و برای امنیت پشت جبهه خود مرتب و روزانه زندانیان سیاسی را اعدام میکند.
ولی بودجه مخفی ایران انباره عظیمی از ثروت است که از آن سهمیهای به سازمانها و دولتهائی که نقش نیابتی برای ایران در منطقه دارند، پرداخت میگردد.
لذا دولت ایران هنوز توانائی مالی ادامه یک جنگ تقریباً طولانی را دارد. برای دولت ایران تخریب مساکن مردم، کارخانجات و کشتار زحمتکشان و نیروی کار توسط تهاجم نظامی خارجی، محلی از اعراب ندارد. غم چنین چیزهای بی مقداری را به دل راه نمیدهد. آنچه برایش مهم است پشتیبانی نیروهای نیابتی از حاکمیت خود در این کشور، مظلوم نمائی و درآمدن از ایزولاسیون بینالمللی و ایجاد امنیت در پشت جبهه به وسیله کشتار و اعدام داخلیست.
از کلیه این واقعییات نتیجه میشود که هیچ کدام از این دولتهای فاشیستی قادر به پیشبرد یک جنگ واقعا طولانی نیست. ولی هر کدام از آنها دارای یک استراتژیست که به هر دلیلی و به هر قیمتی آن را دنبال میکند.
آمریکا تلاش میکند در خاورمیانه حاکمیت بدست آورد و نفوذ چین را محدود کند. لذا خواهان برقراری رژیم فاشیستی ایران بر سر قدرت است ولی این رژیم باید تابع آمریکا شود نه تابع چین و روسیه.
استراتژی اسرائیل این است که ایران را از سلاح اتمی بازدارد، ساختن موشکهای بالستیک را برایش ممنوع نماید و خود بتواند با آرامش قلمرو سیاسی خود را گسترش دهد.
استراتژی ایران این است که با تکیه به دولتهای امپریالیستی – فاشیستی شرق مثل چین و روسیه و هند، بتواند به سرکردگی خود در منطقه خاورمیانه تحقق ببخشد و اسرائیل را تضعیف کند.
این سه کشور برای رسیدن به اهداف خود هیچ لحظهای را از دست نمیدهند. لذا تصور پایان جنگ و درگیری، تصور غیر واقعیست. میتوان گفت در شرایط فعلی جنگ بزرگ و طولانی در منطقه روی نخواهد داد ولی جنگهای موقت و لحظهای هیچگاه پایان نخواهد یافت. درگیری مجدد آمریکا و ایران در این روزهای اخیر این واقعیت را مستدل میسازد.
نظم کمونیستی
۲۴ تیر ۱۴۰۵


